|
نیمه جانی دارم و آن را فدایت میکنم
اشک های دیدگانم را عطایت میکنم
خوب رویان گرچه مشهورند در دلدادگی
من ولی از جمله خوبان جدایت می کنم
تو چو شیرین و من با تیشه ی عشقت شبی
بیستون سینه ام را خاک پایت می کنم
چشمان من غریق اشک هجران تو شد
با تمام خستگی هایم صدایت میکنم

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموي وست اما ريشه ي عمر من است
|