تبليغاتX
عاشق دل شکسته
   
 

                            

 


 

سلام به همه ی دوستان عزیز خودم.چون امتحان ها شرو شده من یه مدتی نیست .

پس تا بعد از امتحان هام بای

نوشته شده توسط پری در چهارشنبه 25 اردیبهشت1387 و ساعت 11

 

 

 

زن وشوهر جواني سوار برموتورسيکلت در دل شب مي راندند

.
انها از صميم قلب يکديگر را دوست داشتند.


زن جوان: يواشتر برو من مي ترسم

 
مرد جوان: نه ، اينجوري خيلي بهتره!


زن جوان: خواهش مي کنم ، من خيلي ميترسم


مردجوان: خوب، اما اول بايد بگي دوستم داري

 
زن جوان: دوستت دارم ، حالامي شه يواشتر بروني


مرد جوان: مرا محکم بگير


زن جوان: خوب، حالا مي شه يواشتر بروني؟


مرد جوان: باشه ، به شرط اين که کلاه کاسکت مرا برداري و روي


سرت بذاري، اخه نمي تونم راحت برونم، اذيتم مي کنه


روز بعد روزنامه ها نوشتند


برخورد يک موتورسيکلت با ساختماني حادثه آفريد.در اين سانحه


که بدليل بريدن ترمز موتور سيکلت رخ داد،

 
يکي از دو سرنشين زنده ماند و ديگري در گذشت

 
مرد جوان از خالي شدن ترمز آگاهي يافته بود پس بدون اين که زن


جوان را مطلع کند با ترفندي کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت


و خواست براي آخرين بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش

 
رفت تا او زنده بماند


و اين است عشق واقعي. عشقي زيبا

نوشته شده توسط پری در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387 و ساعت 18

 
 

 

 

باران

بزن باران ... بزن اکنون... که اکنون فصل مرگ است

بزن بر سنگ سخت سینه من ... بزن تا آب گردد کینه من

بزن بر مرگزار سینه من ... بزن بر شاخه اندیشه من ...بزن من تیره ام ... پاکم کن از درد

بزن باران... بزن بر غصه من...بزن بر ریشه اندیشه من...

بزن باران... بزن ، این قصه آغازی ندارد...بزن ، این غصه پایانی ندارد

منم قصه... منم غصه... منم درد

بزن باران... بزن من بی قرارم ...من از نامردمی ها بی غبارم..شرابم خالصم... آبم زلالم

بزن باران...بزن تا گل بروید ... بزن تا سنگ هم از عشق گوید

بزن تا از زمین خورشید روید ... بزن تا آسمان تفسیر گردد

بزن تا خوابها تعبیر گردد... بزن تا قصه دلتنگی ما... رفیع قله تدبیر گردد

بزن باران... خجالت می کشی باز؟ ... بزن،اینجا کسی فکر کسی نیست

بزن تا سیلی از ماتم ببارم ... بزن تا از غم عشقم ببارم

بزن باران... بزن دست خودم نیست

بزن باران... بزن دست دلم نیست

بزن باران ... بزن دست تو هم نیست

نوشته شده توسط پری در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387 و ساعت 17

 
 

 

 

گلهای عاشق

گلي را روي زمين ديدم وآن را برداشتم

او به من گفت گل ها عاشق اند

گفت رز هميشه عاشق هست سر به سوي آسمان دارد

لاله هميشه درونش غم جدايي دارد

آفتاب گردان تخم محبت افتاب را در دلش مي كارد

ولحظه اي هز معشوق چشم بر نمي دارد

گفتم گل سرخ چه

گفت گل سرخ است كه عاشقي را به ما اموخت

گل شقايق هم از اسمش پيداست

اوست كه مظهر عشق است

به گل گفتم تو چه تو هم عاشقي

اهي كشيد وگفت :نه

من دگر عشقي ندارم كه عاشق باشم

گفتم مگر عشق تو چه بود

گفت ساقه كه دست بي خردي جدايي اندازمان شد

و در آن لحظه گل مرد

نوشته شده توسط پری در یکشنبه 1 اردیبهشت1387 و ساعت 0

 
 

 

 



یادمان باشـد اگر شـاخه گــلی را چـیدیــم

وقت پرپـر شدنش سوز و نوایی نـکـنـیم

یــادمــان بــاشـــد ســر جـــاده عـــشـــق

جز برای دل محــبــوب دعــایی نکــنــیــم

یادمان باشد از امروز خــطایی نــکـنــیــم

گر که در خویش شکستیــم صدایی نکنیم

یادمان باشـد اگر خاطــرمان تـنـها مــانــد

طلــب عــشــق ز هر بی سر و پایی نکنیم


 

 

 

 

 

»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin