تبليغاتX
عاشق دل شکسته
   
 

                            

 


 

من شکســــتم...من شکســـتم

مــن شكستــم آري تو شكستم دادي

باده رنــگ و ريا را تــو به دستــــــم دادي

مـــن غريبـــــــم آري تـــــو غريبــم کـردي

بي خبـــــر از آييـــنه ها پـــــر فريبـــم كردي

تومرا همچون شمع از سر جور و جفا سوزاندي

تو مرا سوزاندي تو مرا بر در و ديوار بدي كوباندي

من شكستم آري تو شكستم دادي

تومرا از بودن تو مـرااز من واز ما واز پنجره ها ترساندي

تو مــرا از فردا... تو مــرا از دريــا... تو مرا ترســـــاندي

مـــــن اســيـــــرم آري تـــــو اســـيـــــرم کـــــردي

بي خبــــر از بــــاران....... تـــو كويرم کــــــردي

از شـــراب دوري تـــو چه ســيرم کــــــردي

مـــن شكســـتم آري ...........

من شکـــستـــم

شکـــستـــم

.......

نوشته شده توسط پری در دوشنبه 20 اسفند1386 و ساعت 13

 
 

 

 

به خاطر تو

 به خاطر تو زیبا ترین شعر ها را خواهم گفت و قشنگ ترین گل های نرگس را از باغچه ی قلبم خواهم چید و به پایت

خواهم ریخت.........

ای تنها دلیل رد کردن و ای تنها بهانه ی آوردن هر بهانه........... دیوانه ی مهبانی توام........

ای بهترین چه خوب شد که به دنیا آمدی وچه خوبتر شد که دنیای من شدی..............

پس برای من بمان و بدان که تو تنها بهانه برای بودنی.

 

سلام یا خداحافظ. . . ؟

سلام اي غروب غريبانه دل

سلام اي طلوع سحرگاه رفتن

سلام اي غم لحظه هاي جدايي

خداحافظ اي شعر شبهاي روشن

خداحافظ اي شعر شبهاي روشن

خداحافظ اي قصه عاشقانه

خداحافظ اي آبي روشن عشق

خداحافظ اي عطر شعر شبانه

خداحافظ اي همنشين هميشه

خداحافظ اي داغ بر دل نشسته

تو تنها نمي ماني اي مانده بي من

تو را مي سپارم به دلهاي خسته

تو را مي سپارم به ميناي مهتاب

تو را مي سپارم به دامان دريا

اگر شب نشينم اگر شب شکسته

تو را مي سپارم به روياي فردا

به شب مي سپارم تو را تا نسوزد

به دل مي سپارم تو را تا نميرد

اگر چشمه واژه از غم نخشکد

اگر روزگار اين صدا را نگيرد

خداحافظ اي برگ و بار دل من

خداحافظ اي سايه سار هميشه

اگر سبز رفتي اگر زرد ماندم

خداحافظ اي نوبهار هميشه

تو تنها نمي ماني اي مانده بي من تو را مي سپارم به دلهاي خسته

 

نوشته شده توسط پری در دوشنبه 20 اسفند1386 و ساعت 13

 
 

 

 

آموختم

در خواب ناز بودم شبي ........ ديدم كسي در مي زند ....... در را گشودم

 روي او ديدم غم است در مي زند .......... اي دوستان بي وفا از غم

 بياموزيد وفا .......... غم با همه بيگانگي هر شب به من سر مي زند

نوشته شده توسط پری در یکشنبه 19 اسفند1386 و ساعت 20

 
 

 

 

چقدر عجيبه كه:

تا وقتي مريض نشي كسي برات گل نمياره - تا فرياد نكني كسي به طرفت بر نميگرده - تا گريه نكني كسي نوازشت نميكنه - تا قصد رفتن نكني كسي به ديدنت

نمياد... و تا وقتي نميري كسي تو رو نمي بخشه.... و عجيبتر از ان اين كه: دوست را صدا كني به تو روي مياره. منتظرش باشي جواب نده. مشكلي برات پيش آيد

توجهي نكنه. بميري، برات گريه نكنه. به قبرستان ببرند دنبالت راه نيفته. تصادف كني متاثر نشه. به او بگويي در شهرت غريبم دعوتت نكنه و...

 

نوشته شده توسط پری در یکشنبه 19 اسفند1386 و ساعت 20

 
 

 

 

مرا بیاد داشته باش

مرا بياد داشته باش

من غريبه ي ديروز...آشناي امروز...و فراموش شده ي فردايم...پس در

آشنايي ه امروز مينويسم ...تا در فرداي تلخ جدايي بياد آوري مرا

 

 

من بي نيازترينم!

بهش گفتم چون دوستم داري بهم نياز داري يا چون بهم نياز داري دوستم داري؟بعد از سکوتش خنديد و گفت جمله ي قشنگيه!!! ولي...چرا هيچوقت به جمله ي قشنگم

پاسخي نداد؟؟ امّا ...اگه اون يه روزي اين سؤال رو ازم ميپرسيد بهش ميگفتم: چون دوست دارم بي نيازترين آدم شهره زمينم

نوشته شده توسط پری در یکشنبه 19 اسفند1386 و ساعت 20

 
 

 

 

کاش

کاش ! قلبم درد تنهايي نداشت سينه ام هرگز پريشاني نداشت کاش! برگهاي آخر تقويم عشق حرفي از يک روز باراني نداشت کاش! مي شد راه سخت عشق را بي

خطر پيمود و قرباني نداشت

عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ، بلکه گذاشتن سدي در برابر روديست که از چشمانت جاريست. عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ، بلکه پنهان کردن

قلبي ست که به اسفناک ترين حالت شکسته شده . عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ، بلکه نداشتن شانه هاي محکمي ست که بتواني به آن تکيه کني ، و از غم

زندگي برايش اشک بريزي . عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ، بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي ست ، که مجبوري آخرش را با جدائي به سرانجام

رساني . عميق ترين درد در زندگي مردن نيست

نوشته شده توسط پری در یکشنبه 19 اسفند1386 و ساعت 20

 
 

 

 

آنگاه که غرور کسي را له مي کني، آنگاه که کاخ آرزوهاي کسي را ويران

مي کني، آنگاه که شمع اميد کسي را خاموش مي کني، آنگاه که بنده اي

را ناديده مي انگاري ، آنگاه که حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد

شدن غرورش را نشنوي، آنگاه که خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي

گيري ، مي خواهم بدانم، دستانت را بسوي کدام آسمان دراز مي کني تا

براي خوشبختي خودت دعا کني؟ . بسوي کدام قبله نماز مي گزاري که

ديگران نگزارده اند

نوشته شده توسط پری در یکشنبه 19 اسفند1386 و ساعت 19

 
 

 

 

نگو

اگه يه روزي يکي بهت گفت دوستت دارم سعي نکن بهش بگي دوستت دارم

اگه گفت عاشقتم سعي نکن عاشقش باشي اگه گفت که تو همه ي زندگيمي

 

سعي نکن همه ي زندگيش باشي چون يه روزي مي ياد بهت مي گه ازت

 

متنفرم اون موقع نمي توني سعي کني ازش متنفر باشي

نوشته شده توسط پری در یکشنبه 19 اسفند1386 و ساعت 19

 
 

 

 

براي هزارمين بار پرسيد : تا حالا شده من دلت رو بشکنم ؟ منم براي هزارمين بار به دروغ گفتم : نه . هيچ وقت ... تا مبادا دلش بشکنه

نوشته شده توسط پری در یکشنبه 19 اسفند1386 و ساعت 19

 
 

 

 

یکی را دوست میدارم

يکي را دوست ميدارم ولي او باور ندارد!

يکي را دوست ميدارم همان کسي که شب و روز به يادش هستم و لحظات سرد زندگي

را با گرماي عشق او ميگذرانم!

کسي را دوست ميدارم که ميدانم هيچگاه به او نخواهم رسيد و هيچگاه نميتوانم

دستانش را بفشارم!

يکي را دوست ميدارم ، بيشتر از هر کسي ، همان کسي که مرا اسير قلبش کرد!

يکي را دوست ميدارم ، که ميدانم او ديگر برايم يکي نيست ، او برايم يک دنياست!

يکي را براي هميشه دوست ميدارم ، کسي که هرگز باور نکرد عشق مرا !

کسي که هرگز اشکهايم را نديد و نديد که چگونه از غم دوري و دلتنگي اش پريشانم!

يکي را تا ابد دوست ميدارم ، کسي که هيچگاه درد دلم را نفهميد و ندانست که او در اين

دنيا تنها کسي است که در قلبم نشسته است !

يکي را در قلب خويش عاشقانه دوست ميدارم ، کسي که نگاه عاشقانه مرا نديد و

لحظه اي که به او لبخند زدم نگاهش به سوي ديگري بود !

آري يکي را از ته دل صادقانه دوست ميدارم ، کسي که لحظه اي به پشت سرش نگاه

نکرد که من چگونه عاشقانه به دنبال او ميروم !

کسي را دوست ميدارم که براي من بهترين است ، از بي وفايي هايش که بگذرم براي

من عزيزترين است !

يکي را دوست ميدارم ولي او هرگز اين دوست داشتن را باور نکرد!

نميداند که چقدر دوستش دارم ، نمي فهمد که او تمام زندگي ام است !

يکي را با همين قلب شکسته ام ، با تمام احساساتم ، بي بهانه دوست ميدارم!

کسي که با وجود اينکه قلبم را شکست اما هنوز هم در اين قلب شکسته ام جا دارد!

يکي را بيشتر از همه کس دوست ميدارم ، کسي که حتي مرا کمتر از هر کسي نيز

دوست نميدارد!

يکي را دوست ميدارم ...

با اينکه اين دوست داشتن ديوانگيست اما ..........

من ديوانه تنها او را دوست ميدارم !

نوشته شده توسط پری در یکشنبه 19 اسفند1386 و ساعت 18

 
 

 

 

بي خبر رفتي تو از اين خونه

                                      تنها ميمونه دله ديوونه

دله ديوونه اينو ميدونه

                                      اون نميمونه با يه ديوونه

دله ديوونه ميگيره بهونه

                                     عشق اون رفته باز از اين خونه

دله ديوونه ديگه بي چونه

                                     بايد بدونه اون نميمونه

اون نميدونه دله ميتونه

                                    تو يه لحظه بي اون بمونه

دله ميدونه اون نميتونه

                                    که باز بخونه با يه ديوونه

نوشته شده توسط پری در یکشنبه 19 اسفند1386 و ساعت 18

 
 

 

 

وقتی کسی رو دوست داری

         

         وقتي کسي رو دوست داري،حاضري جون فداش کني

         حاضري دنيارو بدي،فقط يه بار نيگاش کني

         به خاطرش داد بزني،به خاطرش دروغ بگي

         رو همه چي خط بکشي،حتّي رو برگ زندگي

         وقتي کسي تو قلبته،حاضري دنيا بد بشه

فقط اوني که عشقته،عاشقي رو بلد باشه

قيد تموم دنيارو به خاطرِ اون مي زني

خيلي چيزارو مي شکني ، تا دل اونو نشکني

حاضري که بگذري از دوستاي امروز و قديم

امّا صداشو بشنوي ، شب از ميون دوتا سيم

حاضري قلب تو باشه ، پيش چشاي اون گرو

فقط خدا نکرده اون ، يه وقت بهت نگه برو

حاضري هر چي دوست نداشت ، به خاطرش رها كني

حسابتو حسابي از ، مردم شهر جدا کني

حاضري حرف قانون و ، ساده بذاري زير پات

به حرف اون گوش کني و به حرف قلب باوفات

وقتي بشينه به دلت ، از همه دنيا مي گذري

تولّد دوبارته ، اسمشو وقتي مي بري

حاضري جونت و بدي ، يه خار توي دستاش نره

حتي يه ذرّه گرد وخاک تو معبد چشاش نره

حاضري مسخرت کنن ، تمام آدماي شهر

امّا نبيني اون باهات ، کرده واسه يه لحظه قهر

حاضري هر جا که بري ، به خاطرش گريه کني

بگي که محتاجشي و ، به شونه هاش تکيه کني

حاضري که به خاطر ، خواستن اون ديوونه شي

رو دست مجنون بزني ، با غصه هاهمخونه شي

حاضري مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن

ديوونه هاي دوره گرد ، واسه تو دست تکون بدن

حاضري اعتبارتو ، به خاطرش خراب کنن

کار تو به کسي بدن ، جات اونو انتخاب کنن

حاضري که بگذري از ، شهرت و اسم و آبروت

مهم نباشه که کسي ، نخواد بشينه روبروت

وقتي کسي تو قلبته ، يه چيزقيمتي داري

ديگه به چشمت نمي ياد ، اگر که ثروتي داري

حاضري هر چي بشنوي ، حتي اگه سرزنشه

به خاطر اون کسي که ، خيلي برات با ارزشه

حاضري هر روز سر اون ، با آدما دعوا کني

غرورتو بشکني و باز خودتو رسوا کني

حاضري که به خاطرش ، پاشي بري ميدون جنگ

عاشق باشي اما بازم ، بگيري دستت يه تفنگ

حاضري هر کي جز اونو ، ساده فراموش بکني

پشت سرت هر چي ميگن ، چيزي نگي گوش بكني

 

حاضري هر چي که داري ، بيان و از تو بگيرن

پرنده هاي شهرتون ، دونه به دونه بميرن

وقتي کسي رو دوست داري ، صاحب کلّي ثروتي

اين گنج خيلي قيمتي نذار كه ازت بگيرن 

نوشته شده توسط پری در یکشنبه 19 اسفند1386 و ساعت 18

 
 

 

 

عشق

چه با شکوه آمدي به لحظه هاي سرد من  

چه پرغرور ميروي به جنگ دردهاي من

چه عاشقانه ميشود غزل در انتظار تو

چه بي بهانه ميدود کلام من براي تو

چه رازها که گفته اي به قلب بي قرار من

چه قصه ها شنيده اي بهار بي خزان من

چه روزها که رفته ايم به جنگ درد و فاصله

چه روزها سپرده ايم به دست سرد خاطره

چه لحظه ها نگاه تو بر نگاه من دويد

چه عاشقانه دست من به دست گرم تو رسيد

چه آه ها کشيده ام براي بي تو بودنم

چه اشکها ريخته ام براي از تو گفتنم

بهار شد فکر من براي با تو ماندم

تمام شد شعر من فداي شعر خواندت

نوشته شده توسط پری در یکشنبه 19 اسفند1386 و ساعت 18

 
 

 

 

در ميان ديدگانم خواب را گم کرده ام

خسته ام از خستگي مهتاب را گم کرده ام

چند سالي مي شود مهمان ايينه شدم

در ميانش چهره شاداب را گم کرده ام

در درون من هياهوي عجيبي پا گرفت

از هياهو خنده کمياب را گم کرده ام

کوزه صبرم شکست از دست شبهاي عطش

چند گاهي است رنگ اب را گم کرده ام

نوشته شده توسط پری در یکشنبه 19 اسفند1386 و ساعت 18

 
 

 

 

و

تو

گلي بودي

شرمگين از حضور باد

سرخ و آزرمين

ومن

هيچ نيودم

جز زوزه اي ممتد از دهان باد

دوستت دارم

نوشته شده توسط پری در یکشنبه 19 اسفند1386 و ساعت 18

 
 

 

 



یادمان باشـد اگر شـاخه گــلی را چـیدیــم

وقت پرپـر شدنش سوز و نوایی نـکـنـیم

یــادمــان بــاشـــد ســر جـــاده عـــشـــق

جز برای دل محــبــوب دعــایی نکــنــیــم

یادمان باشد از امروز خــطایی نــکـنــیــم

گر که در خویش شکستیــم صدایی نکنیم

یادمان باشـد اگر خاطــرمان تـنـها مــانــد

طلــب عــشــق ز هر بی سر و پایی نکنیم


 

 

 

 

 

»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin