تبليغاتX
زندگی ادامه دارد
زندگی ادامه دارد

خیلی ممنون، تشکر، سپاس گذارم از این همه لطف و محبت، واقعا من رو شرمنده کردین

دست درد گرفتم از بس که به پیام تبریک های شما جواب دادم.

چقدر من رو مورد لطف خودتون قرار میدین؟؟

بعد از یه عمر آبرو داری دو تا غریبه برام پیام میزارن که تولدم رو تبریک بگن اما.....

داره گریه ام میگیره

چرا کسی من رو دوست داره؟؟؟؟؟؟؟

چه زندگی من دارم؟؟؟

نوشته شده در دوشنبه 19 دی1390ساعت 1:53 PM توسط parry|


تولد تولد تولدم مبارک

                           بیام شمع ها رو فوووووووووت کنم 

                                                                     تا ۱۰۰۰۰ سال زنده باشم

فوووووووووووت    فووووووووووووت    فووووووووووووت

اااا من چی رو فوت میکنم؟؟؟؟پس کیک کو؟؟؟؟

                                          ماماااااااااااان کیک من کوووووووو؟؟؟

آها این هم از کیک

فوووووووووووووووووووت

ای بابا این که شمع نداره؟!!!

بی خیال همون شعر رو بخونم بهتره.کسی هم نیست که دستی بزنه

تولدم مبارک

نوشته شده در چهارشنبه 14 دی1390ساعت 1:13 PM توسط parry|


خدایا...

رنگ دستهایم به سرخی سیب نیست...

بوی گندم هم که نمی دهم ...

بهشت را نمیخواهم ...

آدمم را پس بده...

 

امروز دگر به چهره ی او

تاریکی مرگ نقش بسته است

نازش نکنید تا بخوابد

دستش نزنید او شکسته است ...

 

نوشته شده در پنجشنبه 17 آذر1390ساعت 1:26 PM توسط parry|


من دلم ميخواهد ساعتي غرق درونم باشم !!

عاري از عاطفه ها

تهي از موج و سراب

دورتر از رفقا

خالي از هرچه فراق !!

من نه عاشق هستم

ونه محتاج نگاهي که بلغزد بر من

من دلم تنگ خودم گشته و بس...!

نوشته شده در جمعه 20 آبان1390ساعت 4:13 PM توسط parry|


بارالها

برای همسایه ای که نان مرا ربود نان

برای دوستی که قلب مرا شکست مهربانی

برای انکه روح مرا ازرد بخشایش

و برای خویشتن خویش اگاهی و عشق

می طلبم

نوشته شده در یکشنبه 24 مهر1390ساعت 1:33 PM توسط parry|


کنارم هستي و اما دلم تنگ ميشه هر لحظه خودت مي دوني عادت نيست فقط دوست داشتن

محضه. کنارم هستي و بازم بهونه هامو مي گيرم مي گم واي چقد سرده ميام دستتاتو مي گيرم....

يه وقت تنها نري جايي که از تنهايي ميميرم از اينجا تا دم در هم بري دلشوره مي گيرم. فقط تو

فکر اين عشقم تو فکر بودن باهم.محاله پيش من باشي برم سرگرم کاري شم.مي دونم که يه

وقتايي دلت ميگيره از کارم.روزايي که حواسم نيست بگم خيلي دوستت دارم تو هم مثل مني

انگار از اين دلتنگيا داري تو هم از بس منو مي خوايي يه جورايي خود آزاري......

نوشته شده در جمعه 4 شهریور1390ساعت 4:38 AM توسط parry|


خدایا:

       کفر نمیگویم.

                             پریشانم

چه می خواهی تو از جانم.

                       مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.

خداوندا تو مسئولی.

                      خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است...!!!

نوشته شده در شنبه 8 مرداد1390ساعت 3:39 AM توسط parry|


چه کسی می گوید:

که گرانی شده است؟ دوره ارزانی است!

دل ربودن ارزان، دل شکستن ارزان!

دوستی ارزان است! دشمنی ها ارزان، چه شرافت ارزان!

تن عریان ارزان، آبرو قیمت یک تکه نان،

و دروغ از همه چیز ارزانتر!

قیمت عشق چقدر کم شده است، کمتر از آب روان!

و چه تخفیف بزرگی خورده است، قیمت هر انسان!!!

نوشته شده در جمعه 10 تیر1390ساعت 3:54 PM توسط parry|


جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت : ببخشید آقا! من می تونم یه کم

 به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟ مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده

 بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان  بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری

 که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و  فریاد زد مردیکه عوضی، مگه خودت

 ناموس نداری ... گه می خوری تو و هفت جد آبادت ... خجالت نمی  کشی؟ ...

جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد،

 همانطور موأدبانه و متین ادامه داد :خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی

 شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه  نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه

 بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم

مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی

 زنش را برانداز کرد ...

 

نوشته شده در پنجشنبه 2 تیر1390ساعت 4:50 PM توسط parry|


 
پدر بشنو این حرف فرزند خویش                        عزیزو گرامی و دلبند خویش
 
تویی مایه ی بود و پیدایشم                      کنا رت به ناز و به آسایشم
 
پدر تکیه گاه وجود منی               تو سرمایه ی هست و بود منی
 
این روز رو به تمام بابا ها مخصوصا بابایی خودم تبریک میگم.
 
ی بوس بزززززززرگ برای همه بابایی ها
نوشته شده در پنجشنبه 26 خرداد1390ساعت 2:4 AM توسط parry|



مطالب پيشين
» تشکر
» تولم من هستش
»
» من چه میخواهم؟
»
» اما....
» خدایا...!!!
» دروغه
» ببخشید آقا!میتونم به خانمتون نگاه کنم؟
» روز باباها

Design By : Pars Skin